X
تبلیغات
رایتل
.
سه‌شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1389


مجازات  جنایتکاران از هم اکنون آغاز شده است  


شهدای سبز ، ایستاده  شهید شدند    

 

 

در دادگاه ، مرتضوی که مجلس شورای اسلامی وی را  بعنوان متهم اصلی  پرونده کهریزک معرفی بود، حضور نداشت  و فقط در یک جلسه غیر علنی ، او به قاضی پرونده کهریزک مراجعه کرده و گفته است : زن وبچه های من امنیت ندارند ، چون به پسرم در مدرسه می گویند پسر قاتل آمد و به همسرم در محل کارش هم میگویند زن قاتل آمد!
هر روز فقط یک وعده غذا که یا سیب زمینی آب پز بوده و یا روز بعد کمی نان خشک، می دادند. زندانیان را که به شدت تشنه بوده و زخمی ومجروح ، برای دریافت آب مجبورمی کرده اند آبی را بر کف زمین ریخته اند از روی زمین لیس بزنند و به این ترتیب رفع تشنگی کنند! یا مسافت طولانی را بدوند و صدای سگ در بیاورند ( پارس کنند ) تا بعد با قطره چکان یه قطره آب بر روی زبانشان بریزند!"
دوستان و هم بندان امیر در کهریزک از مقاومت ستودنی امیر هم سخن ها گفته اند و پدر امیر هر بار با بیان و یادآوری این مطالب ، اشک می ریزد و ادامه می دهد : من پسرم را نشناختم و نمیدانستم امیر چنین پسری است و باز هم اشک های نا تمام این مرد دردمند.  گاه سر بلند می کند و به عکس مادر مرحوم شهید جوادی فر نگاه می کند و می گوید: خدا از این روزهای من آگاه بود  که همسرم را از زودتر برد تا نباشد و سرگذشت امیر را با این همه شکنجه ودرد وعذاب ، نبیند ..
هم بندان امیر در زندان کهریزک ، عصر روز  پنج شنبه آخر سال،  بر سر آرامگاه امیر  آمده بودند و گریه کنان او را صدا می کردند " که ما باید به جای تو درون خاک می بودیم.تو آب وغذای ناچیز خودت را به ما  می دادی و از ما مراقبت کردی تا زنده بمانیم و  خودت رفتی . . ."


عصر روز یکشنبه هفته دوم فروردین قرار گذاشتیم به منزل آقای جوادی فر استاد دانشگاه وپدر شهید، امیر جوادی فر از کشته شدگان کهریزک برویم. از زمین و زمان باران میبارید انگار آسمان هم با این پدر دردمند هم سوگواری می کرد. مثل همیشه آقای جوادی فر با روی گشاده پذیرای ما بود ، بعد از احوالپرسی و تبریک سال نو ، خیلی دلم می خواست در مورد دادگاه متهمان کهریزک بپرسم . این جور مواقع خیلی سخت است. چگونه بپرسم تا برای پدری که پسر عزیزش را با اعتماد کامل تحویل نیروی انتظامی داده است و سه روز بعد جنازه له شده او را تحویل گرفته است ، توضیح سخت و رنج آوری نباشد!
 بخاطر می آورم که آقای جوادی فر را در مراسم چهلم امیر، ملاقات کردم . او با  بغضی در گلو از تکرار هزارمین باره آنچه بر سر امیرش آمده ، می گوید. ( یکی از مسئولینی که از ایشان خواسته اند ماجرای امیر را بازگو کنند،) با ناراحتی پاسخ داده اند: " آقا یه نوار بذارید تا من این را برایتان توضیح دهم و شما آنرا داشته باشید، هر بار که آنرا برای هر مسئولی تکرار می کنم با بیانش درد همه عالم در دلم جمع می شود.)
 بنده خدا ناراحتی قلبی دارد. همچنین گفته اند که در سال جاری دانشگاه برای دانشجویان دوره لیسانس که جوانتر هستند کلاس نگذارند، چرا که آقای جوادی فر در چهره پسران جوان ، امیر را می دیده است وتحمل این درد و رنج را نداشته است.
هنگام عید دیدنی هم لبخندی بر لب داشت که یه جورایی دلتنگ کننده بود ( این درست است که می گویند دیدن لبخند آنهایی که رنج می کشند از اشک هایشان درد ناکتر است).
آقای جوادی در پاسخ به سوالی در مورد چگونگی برگزاری دادگاه می گوید: قاضی دادگاه فرد منصفی بود . در  ابتدای دادگاه هیچ یک از متهمان جنابات کهریزک اتهامات خود را نپذیرفته بودند. زندانیان آزاد شده کهریزک و شاکیان کنونی در مقابل بازجویان وسایر افراد که به عنوان متهم به دادگاه آمده بودند آنها را به نام خطاب کرده و آثار برجای مانده از شکنجه و ضرب وشتم خود را به آنها نشان میدادند که " آقای محترم آیا شما با باتوم بر کتف من نکوبیدی؟ آیا شما مارا مجبور نکردی برای دریافت ذره ای آب مسافت سیصد متری را بدویم وصدای سگ در بیاوریم و آیا . . ."
پدر این شهید ادامه می دهد : در این دادگاه مرتضوی که مجلس شورای اسلامی وی را  بعنوان متهم اصلی  پرونده کهریزک معرفی بود، حضور نداشته است!  و فقط در یک جلسه غیر علنی ایشان به قاضی پرونده کهریزک مراجعه کرده و گفته است : زن وبچه های من امنیت ندارند ، چون به پسرم در مدرسه میگویند پسر قاتل آمد و به همسرم در محل کارش هم میگویند زن قاتل آمد!
جوادی فر همچنین به نقش بسیار ارزنده  پدر شهید محسن روح الامینی اشاره می کند که با پیگیری هایش امیدی به برقراری عدالت ممکن است پدید آید.
آقای جوادی فر در جلسه اول دادگاه وقتی شاکیان رفتار زندانبان کهریزک را ، تشریح می کرده اند ، حالش بد شده همانجا او را روی زمین  دراز می کنند و پاهایش را کمی بالاتر از بدنش قرار می دهند و بعد هم یک روز در بیمارستان بستری می شود و اینکه " دیگر قادر به تحمل شنیدن آنچه بر سر امیر و دیگر زندانیان آمده بود، نیست ".
آقای جوادی فر از زبان شاکیان ادامه می دهد: "ما را گرسنه وتشنه نگه میداشتند و در روزهای به شدت گرم تیر ماه ، برهنه  وادارمان می کردند که روی زمین داغ غلت بزنند ، هر کسی که قبول نمی کرده یا  تعلل می کرده مجددا کتک می خورد."
و با هم ادامه می دهد: " هر روز فقط یک وعده غذا که یا سیب زمینی آب پز بوده و یا روز بعد کمی نان خشک، می دادند. زندانیان را که به شدت تشنه بوده و زخمی ومجروح ، برای دریافت آب مجبورمی کرده اند آبی را بر کف زمین ریخته اند از روی زمین لیس بزنند و به این ترتیب رفع تشنگی کنند! یا مسافت طولانی را بدوند و صدای سگ در بیاورند ( پارس کنند ) تا بعد با قطره چکان یه قطره آب بر روی زبانشان بریزند!"
دوستان و هم بندان امیر در کهریزک از مقاومت ستودنی امیر هم سخن ها گفته اند و پدر امیر هر بار با بیان و یادآوری این مطالب ، اشک میریزد و ادامه می دهد : من پسرم را نشناختم و نمیدانستم امیر چنین پسری است و باز هم اشک های نا تمام این مرد دردمند.  گاه سر بلند می کند و به عکس مادر مرحوم شهید جوادی فر نگاه می کند و می گوید: خدا از این روزهای من آگاه بود  که همسرم را از زودتر برد تا نباشد و سرگذشت امیر را با این همه شکنجه ودرد وعذاب ، نبیند ...
جوادی فر ادامه می دهد : هم بندان امیر در زندان کهریزک ، عصر روز  پنج شنبه آخر سال،  بر سر آرامگاه امیر  آمده بودند و گریه کنان او را صدا می کردند " که ما باید به جای تو درون خاک می بودیم.تو آب وغذای ناچیز خودت را به ما  می دادی و از ما مراقبت کردی تا زنده بمانیم و  خودت رفتی . . ."
همچنین در جلسه ی دادگاه  برادر بزرگتر امیر به مسئولین مربوطه می گوید: که ما برادرمان را از دست داده ایم و در این مدت افراد زیادی به دیدن ما آمده و از خانواده دلجویی کرده اند. مثل آقای موسوی وهمسرشان و آقای کروبی و خاتمی یا از شورای شهر تهران و مردمی که حتی نمیشناسیمشان. اما توی این مدت حتی یک نفر از نیروی انتظامی نیامده است که  حالی از ما و پدرم بپرسند یا کوچکترین پیگیری داشته باشند.
فردای همان روز با منزل آقای جوادی فر تماس می گیرند که آقای احمدی مقدم برای احوالپرسی آمده اند و می خواهند به منزلشان بیایند.آقای جوادی فر هم که اصلا تمایلی نداشته که با آنها هم صحبت شود از طرفی مهمان رو هم نمیتواند رد کند به آنها می گوید تشریف بیاورید.
 تعدادی از فرماندهان نیروهای انتظامی با سبد گلی که ظاهرا به دلیل بزرگی فوق العاده در منزل آقای جوادی جا نمی گرفته است به همراه سردار احمدی مقدم به خانه ایشان می آیند. آقای جوادی اجازه نمیدهد آن گل را به داخل خانه بیاورند.
آقای احمدی مقدم هم بعد از احوالپرسی به ایشان می گوند: مدتها است که میخواهم بازنشسته شوم ، خیلی وقت است که دارم صادقانه خدمت می کنم ولی هر چه تقاضای بازنشستگی می دهم موافقت نمی کنند و خسته شده ام و. . .از این حرفها .
فرمانده نیروی انتظامی ادامه می دهد که در موضوع زندان کهریزک ، برای امیر متاسف است و تقاضای بخشش از پدر امیر را دارد.
آقای جوادی فر هم روزنامه ای را که از مدتها قبل نگه داشته و سخنان سردار احمدی مقدم در آن درج شده بود می آورند و به وی می گوید : شما توی این روزنامه گفته اید که جنابعالی و آقای رادان هیچ نقشی در کهریزک نداشته اید و حال چگونه است که از من طلب بخشش دارید؟
در نهایت هم پدر امیر به سردارمی گوید:  من هیچ حرفی ندارم فقط از شما میخواهم یک لحظه بگذارید جای من وشما با هم عوض شود، فرض کنید من فرمانده ارشد نیروی انتظامی تهرانم و پسر شما را در کهریزک با اون وضعیت کشته ام و در مقابل شما نشسته ام و دارم تقاضای عفو و بخشش می کنم!
حال هر چه میتوانی به من پاسخ بده؟ همچنین  برای سردار توضیح می دهد که یکی از همشهریانشان به دلیل اختلاس بزرگ مالی از کشور ممنوع  الخروج شده  و پدر امیر هم نقش خیلی کوچکی در آن شرکت داشته است و حالا مثلا نیروی انتظامی رشت برای ایشان نامه ای ارسال کرده که ایشان هم به دلیل کار در آن شرکت ، اکنون ممنوع الخروج است!
سپس به احمدی مقدم می گوید: به این دلیل است که در کشور قانون حکومت نمی کند. مالک اصلی شرکت همه ساله هر وقت که کاری داشته باشد با پرداخت سه میلیون تومان به کشور وارد و سپس خارج می شود در حالی که بعد از چند سال ، برای آقای جوادی فر حکم ممنوع الخروجی صادر کرده اند.
 فردای همان شب از نیروی انتظامی با آقای جوادی فر تماس می گیرند که آقای احمدی مقدم پاسپورت شما را برایتان پس گرفته و ارسال می کنند!
پدر این شهید جنبش سبز همچنین می گوید: شاکیان پرونده کهریزک به قاضی دادگاه ، کپی چک های صادر شده از سوی مسئولین مختلف دولتی را نشان می دهند که شامل مبالغ مختلفی از پانصد هزار تومان تا یک و میلیون و یک ونیم میلیون تومان  و بیشتر بوده که آنرا به این شاکیان داده اند تا از شکایت خود دست بردارند. و آنها این کپی ها را بعنوان مدرک به قاضی دادگاه نشان می داده اند.
و اینکه مادر رامین قهرمانی چهارمین فردی که در زندان کهریزک کشته شده بود (آقای روح الامینی آنرا اعلام کرده بودند،) از دریافت چکی به مبلغ ده میلیون تومان بابت رضایت وعدم پیگیری شکایت خود از  متهمان کهریزک خبر داده است.
حال ، شاکیان وآقای روح الامینی از زمان برگزاری دادگاه گله مندند که چرا زمانی دادگاه برگذار می شود که بین جلسات آن یک وقفه طولانی افتاده است و اینکه تمام متهمان بعد از اقرار و شهادت زندانیان در دادگاه ، از خود سلب مسئولیت کرده و گفته اند ما از مافوق خود دستور این کارها ( ضرب وشتم ) را داشته ایم و هر کسی نام مافوق خود را بیان می کند تا بلاخره  همه سرنخ ها به سردار رجب زاده ختم می شود و ایشان هم می گوید منم از سرداری دستور داشته ام که نمیتوانم نام او را ذکر کنم و اینکه قاضی هم می گوید تا نام آن فرد را اعلام نکنید خود شما متهم اصلی ما در این دادگاه محسوب می شوید.